به خدا سوگند اگر سوالاتِامتحان را در دست راستم و جواب سوالات را در دست چپم قرار دهند باز هم حالِ خواندنشان را ندارم !!!!
اونم بخاطر اینکه تموم حال و حوصلم رو سر این پست گذاشتم دیگه..!!
...
امتياز : 6 | بازديد : 0 | نظرات : 3 | دسته بندي : اجتماعی » طنز عمومی
خوش اومدی!
تیک تیک تیک تیک تیک . . ! صدای عمر! انگار همین دیشب بود درد زن شروع شد! . . . چی شده؟ فکر کنم میخواد به دنیا بیاد! . . . و باد میوزید!!! . . . خدا رو شکر به دنیا اومد! پدر بچه کو؟ بچتون پسره! خب خدارو شکر سالم هم هست... . . . بزرگ شد . هنوز بزرگتر . و هنوز بزرگتر از قبل! . . . دهه ی هفتاد شروع شد! روزها به مرور تاریک تر! . زندگی ماشینی . فقر . تصادف . بی فرهنگی . شهوت
.
آرزوی مرگ
.
گریه . بی لیاقتی . مرگ . دزدی . دروغ . خیابون . آمریکا . تفکرات عجیب! . ترس . مدرسه . کنکور . اعتیاد . بی کاری . گونی . دود سیگار . اسلام ناب محمدی و چوب!
و زندگی آغاز شد!!!
خوش اومدی!
...
امتياز : 10 | بازديد : 0 | نظرات : 0 | دسته بندي : اجتماعی » طنز عمومی
امتياز : 9 | بازديد : 0 | نظرات : 0 | دسته بندي : اجتماعی » طنز عمومی
پسرک
پسرک جلویش را میگیرد و با التماس میگوید خانم! تو رو خدا یه شاخه گل بخرید زن در حالی که گل را از دستش میگرفت نگاه پسرك را روي كفش هايش حس كرد چه كفش هاي قشنگي داريد زن لبخندي زد و گفت: برادرم برايم خريده است. دوست داشتي جاي من بودي؟؟ پسرك بي هيچ درنگي محكم گفت : نه ! ولي دوست داشتم جاي برادرت بودم تا من هم براي خواهرم كفش مي خريدم. *چقدر خود را در برابر عظمت نگاه پسرك كوچك و خوار ديد.*